گره

:: گره
گاهی اوقات خیلی خوب برنامه میریزی ...خیلی خوب آرزوها ..هدف ها و خیلی

چیزهای دیگه رو مشخص می کنی ولی نمی تونی پیش بری ...انگار یه چیزی اون

وسط می لنگه ...یه چیزی جور درنمیاد .

اون گره ی کارت توهه ...

یه گره ای که شاید همه آرزوهات  به خاطر بسته شدن اون گره جلو نمیره .

خیلی وقته می خوام یه راهی رو شروع کنم ....

خیلی وقت ...

ولی اون گره  نمیزاره ...راهمو بسته .




منبع : گل بهارگره
برچسب ها : خیلی

وبلاگ

:: وبلاگ

شاید داشتنِ یه وبلاگ....یه جایِ دنج برای نوشتنِ رنج ها و عضه ها... خیلی خوب باشه..
هی می نویسی... هی می نویسی... هی می خونی و هی اشک می ریزی... هی بارِ رنج هاتو میذاری رو انگشت هات، و خالی می کنی رو کیبورد و هی تایپ می کنی... اونقد می نویسی که خودت رو می بینی تو نوشته هات... خودتو، رنج هاتو، شکنندگی هاتو...
کم کم یاد میگیری این رنج هارو با آگاهی هایی که لازمه بدست بیاری، کم کنی...کم کم رنگِ دنیات عوض می شه، رنگ ها زیباتر میشن و زندگی قشنگ تر میشه.

یه جایی که کلیدش دست خودته، و می تونی به وقتِ نیاز به درمانگرت اعتماد کنی تا بخوندت... تا کمکت کنه بهتر بتونی تحلیلِ رفتارِ متقابل داشته باشی..
کودکِ آسیب دیده... بالغِ مهربان... آشتی با خودت و بخشیدنِ والدِ سختگیر و پرخاشگر... رسیدن به وضعیتِ آخر...و آرامشی به وسعت و زیباییِ اقیانوس.

همه ما آدم هایی که می خندیم، رنج هایِ زیادی داریم که قدرتِ بازگو کردنش رو، حتی برای خودمونم نداریم. بعضی رنج ها مشترکه، اما علیرغمِ این اشتراک، سهمِ هرکس از رنجش متفاوته.

منبع : گل بهاروبلاگ
برچسب ها : نویسی

دعا

:: دعا

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود ...

منتتظر، ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت؛ دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود

او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود....

منبع : گل بهاردعا
برچسب ها : دعای